To : khodavand_0000@universe.com
Subject : Dardedel e motemayel be khastegi ( . . . va tanaffor ) + kami khodkoshi !
(( به نام خود ِشما ))
فرقی نداره وقتی ندونی و نبینی
غصّت می گیره وقتی ، میدونی و می بینی
خداوند قادر متعال :
با عرض سلام ؛
امیدوارم حالتون خوب باشهُ همه چی بر وفق مرادتون .
غرض از مزاحمت ؛
تصمیم گرفتم نامه ای حضورتون نوشته و کمی باهاتون درد و دل کنم .
هر چه تلاش کردم نتونستم شماره ای ! ازتون پیدا کنم . ( اینطور که شنیدم تماس هر کسی رو هم که جواب نمی دید ! )
این بود که ایمیل رو مناسب ترین راه تشخیص دادم . ( بماند که همین آدرسم ، با هزار بدبختی گیر آوردم ... بگذریم . )
به هرحال امیدوارم فرصت چک کردنش رو داشته باشید .
خب ، بهتره برم سر اصل مطلب :
خدایا !
تو این دنیای به این بزرگی ، با 6 میلیارد جمعیتی که ، روز به روزم در حال افزایشه ،
من و دوستام تو کشوری زندگی می کنیم به نام پاک ِ ایران . یه کشور گربه ای شکل ِ عجیبُ غریب در منطقه پر التهاب خاورمیانه .
کشورای همسایه مون ، در مرز شرقی : آمریکا ، در غرب :آمریکا ، در شمال : رفیق آمریکا و در جنوب نوکر آمریکاس .
خب البته ، کسی نمی تونه منکر ونزوئلا و اندونزی بشه !
حالا که لوکیشن جغرافیائیمونو واست توضیح دادم ، بهتره برم سراغ لوکیشن اجتماعی !!
خدایا ! اینجا کشور ایرانه ، جائیکه به منو هم نسلام میگن : نسل بعد از انقلاب . یعنی نسلی که بعد از انقلاب 57 متولد شده .
ما نسلی هستیم در رنج سنی 20 تا 30 سال ، که همگی یک سری خاطرات ، حس ها و ویژگی های مشترک داریم !
نسلی که با توجه به همین اشتراکهاش ، شاید تو دنیا تک باشه !
بذار واضح تر صحبت کنم .
مثلا اگه یکی از ما بگه (( یخمک !! )) ما همه میریم به 10 سالگیمون و به طور لذت بخشی طعم اونو زیر زبونمون حس می کنیم ، یا اگه کسی اسم ِ واتو واتو و بارباپاپا ! رو بیاره ، همه سر تکون میدیم که آره ! چه کارتونای خوبی بود . یادش بخیر . . .
گذشته از اینها ، ما همه تو بچهگی هامون ، نقاشی های مشترک داشتیم :
اکثرا یه خونه می کشیدیم مربعی ، با دو تا پنجره و یه سقف مثلثی ، که بالاش یا گربه بود یا دودکش ! گربه ای که همیشه پشتش به ما بود و آخرشم ندیدیمش ! خب ، طبیعتا اون عددای 7 هم ، که کلاغ بودن !!
اینه ارتباط ِ گذشته ی ما .
به همین سادگی و زلالی ...
تا اینجای قصّه مشکلی نیس .
اما این داستان ِ دیروز ماست .
مشکل از اونجایی شروع شد که ما قد کشیدیمو بزرگ و بزرگ تر شدیم و تصمیم گرفتیم بیشتر بفهمیم ،
دیگه یخمکی وجود نداشت تا مارو به هم پیوند بده .
پرفسور بالتازار مرده بود ، هاج مادرشو پیدا کرده بود و تکلیف مسافر کوچولو ، 10 سالی بود که روشن شده بود...
این بود که واسه ما اتفاقات دیگه ای افتاد !
اشتراکات این نسل چیزای دیگه ای شد ، حرفای دیگه ، بحثهای دیگه و تنفرهای جدید !
میخوای بدونی مهمترین وجه تشابه امروز ِ این نسل چیه ؟
باشه ، من بهت میگم :
افسردگی ...
خدا جون ، ببین ، نمیخوام غمگینت کنم . خودت خوب مبدونی منظورم چیه !!
فقط موندم از کجاش باید شروع کنم ؟!!
بیبن !
در حال حاضر ، نسل ما دو دسته است :
دسته اوّل کسانی هستن که دارای آرزوهای بزرگترن و خب ، با توجه به ارتباطاتی که دارن ، گزینه مهاجرت رو انتخاب می کنند .
( حتما میدونی که کشور من دارای بیشترین تعداد مهاجرت در دنیاست ! اینجا بهش میگن فرار ِ مغزها ! Intelligence runaway)
و دسته دوم ، گروهی هستندکه همین جا می مونن ، میسوزن ، می سازن و به این وضعیتی که دارن عادت می کنن .
به همین سادگی و سختی !!
راستی ! گفتم مهاجرت ، به نظرت گروه اول ما کجا میرن ؟!
آمریکا ؟ انگلیس ؟ استرالیا ؟ کانادا یا دبی ؟!
چی ؟ دبی ؟!
یادمه پدر بزرگم می گفت یه زمانی تمام امیال و آرزوی اعراب حاشیه نشین ، دیدن یک روزه تهران و مسافرت به ایران بود ،
حالا چرا دبی مرکز تجاری منطقه شد و ما مرکز ِ... ، بماند !
میدونی ، اسم دبی که میاد یاد صادرات این چند سال اخیرمون میفتم .
آخه مگه خبر نداری ؟ ما کشوری هستیم مستقل . وارادات که نداریم ، هیچ ، صادرات هم انجام میدیم .
کالا ؟ آها ... صادرات ناموس ایرونی تو بسته بندیهای 6 تایی به کشورهای حاشیه خلیج فارس !
چی ؟ خلیج فارس ؟!
گفتم خلیج فارس ؟! نه ، ببخشید ! اسمش خلیج عربه : Arabic Gulf
ای بابا ! لامصب افکار من مث زنجیر می مونه ! هرچی میگم ، باز یه چیزی توش درمیاد !
چی ؟ زنجیر ؟!
( بابا ، جون ِ مصطفی بی خیال !!! : خیال نکن نباشی بدون تو میمیرم ، گفته بودم عاشقم ، خب حرفمو پس می گیرم !!! )
...
به قول پولاد ، دوست دارم یه تیغ ژیلت بردارمو مغزمو از وسط بشکافم تا اینهمه افکار کثیف و بدبو که تو مغزم جا گرفته و بوی تعفنش داره خفم می کنه ، از ذهنم خارج بشه و بتونم یه نفسی بکشم .
نفس ... اکسیژن ... آرامش ... ( آروم باش ، آروم . ok ؟ ...آها . )
میدونی ، همیشه دوست داشتم تو یک سیستم منظم زندگی کنم .سیستمی که منظم بهم برنامه و سرویس بده و منظم ازم فیدبک بخواد. امّا به نظر تو کجای این پروسه ، اینجا رعایت میشه ؟!
همین یک ماه پیش بود که تو اخبار 20:30 ، خبری شنیدم مبنی بر اینکه ، در یکی از پارکای مخصوصنگهداری پنگوئنها در ژاپن ، متخصصین چشم بادمی برای چلوگیری از چاقی و ازدیاد وزن اونها ، روزی نیم ساعت پیاده روی رو براشون تجویز کردن . تصویر سی ، چهل پنگوئن که تو یک صف و با همون حالت خنده دار همیشگی ( دستان باز و شکم جلو آمده ! ) راه می رفتن ، همه اعضاء خونه رو روده بر کرده بود جز من ِ دیوونه ! که یه بغض وحشتناک گلومو آزار می داد . وقتی بابا با تعجب ازم سوال کرد که چیه ؟ چته ؟ گفتم : بیبن، از این افسوس میخورم که این چشم بادمیهای لامصب ! حتی واسه پنگوئناشونم ارزش قائلن و براشون برنامه ریزی می کنن . امّا ما واسه جوونا و مغزامون پشیزی ارزش قائل نیستیم، متاسفم ....
خدایا ، اونجوری نگام نکن ، به جون خودت شعار نمیدم ، تو منو میشناسی ، دارم آتیش می گیرم . . .
( میدونی ، بین خودمون باشه ، چند وقته بدجوری دنبال مهاجرتم.... !
هی ! این بار با توام ، لندن چطوره ؟؟ ( D: ) )
خدایا ! خیلی خسته ام .... خیلی .
هیچ چیز سر جاش نیس . نه فرهنگ ، نه اقتصاد ، نه سیاست ... همه چیز له ِ له ِ !!
دیگه حتی با خودمونم مهربون نیستیم . به طرز وحشتناکی داریم خون همو میمکیم و خودمون خبر نداریم .
می دونی مهمترین چیزی که از دست دادیم چی بود ؟
فرهنگ و اخلاق ...
بذار چند مورد از دلمشغولیهامو واست بگم ، باشه ؟
آها.
نمیدونم در جریان فیلم 300 هستی یانه . اگه بخوام روشنفکرانه به این فیلم نگاه کنم باید طومار امضا کنم و اونو تحریم کنم . امّا ، خوب که به شرایط دور و برم نگاه می کنم ، چیزهایی می بینم که دیگه اون فیلم آزارم نمیده .
( .Hey ! Dont look at me like this, I`m Iranian ,more than you are. plz just amoment )
مگه همین مردم نبودن که بعد از حادثه بم که دنیا به کمکشون اومد ، به هنگام حادثه سونامیِ جنوب شرق آسا ککشونم نگزید ؟ ( که تعجب ِ کل دنیا رو در بر داشت . . . )
مگه همین ملت نبودن که تا چند وقت پیش و حتی همین الان ! ، شحصی ترین اطلاعات افراد و به صورت CD ردو بدل می کردن و یه دختر بیچاره و تا لب مرگ به جلو روندن ؟ یادته ؟ :
( هیچکی ندید یه دختره تنها تو این شهر شلوغ ، بین نگاه هرزه مردم سرتا پا دروغ ، چه حالی داشت وقتی همه آرزوهاش مرده بودند ، وقتیکه دستای پلید ، آبروشو برده بودند ، هیچکی نفهمید چی کشید ، وقتیکه مرگشو می دید ، توی هجوم نعره ها ، هیچکی صداشو نشنید ... )
یادمه دوستی میگفت که ملت ما ، ملت م . ب .ت . ذ.ل ی هستن !
وقتی پرسیدم چرا ؟ گفت چون این ابتذال رو حتی ، تو sms های موبایلشون هم راه دادن ...
...
ببینم ، نظرت راجع به تصادفات بالای جاده ای !! و فحاشی های داخل استادیومها چیه ؟
...
خدایا ! یه روز، یه کاریکاتوریست دانمارکی ، یه غلطی کرد ! ایران زیر و رو شد .
فریادها به آسمان رفت ، طومارها امضا شد و مراسم مختلف برگزار شد
اما سوال اینجاست :
چرا یه دانمارکی باید ما رو به یاد پیامبرمون بندازه ؟
چرا قبل از اون ، دنبالش نرفتیم ....
... که بشناسیمش
.... که بفهمیم کی بود ....
که ...
که ...
میدونی خدا جون ،
از ایران امروز بدجوری دلم گرفته ! بد جوری ...
بد جوری ...
--------
یادمه یه ماه پیش ، به یکی از فروشگاهای فرهنگی ! سر زدم و از فروشنده درخواست CD سخنرانیهای دکتر علی شریعتی و کردم .
فروشنده بعد از کلی جستجو ، یک CD با برچسب میکی موس ! + یک کاور پلاستیکی افتضاح ! رو واسم به عنوان CD دکتر آورد ،
پرسیدم قیمت ؟ با حالت ِ بی تفاوتی، گفت : 500 تومن !!! از قیمت کم CD تعجب کردم و حدس زدم که شاید محتویات کمی داره که با تست اون متوجه شدم مجموع کل سخنرانیهای دکتر رو شامل میشه ! تو همین حین چشمم به پکیج سی دی بازی Resident Evil افتاد که خیلی شیک، مرتب و بسته بندی شده در ویترین فروشگاه خودنمایی میکرد . برای مقایسه ، قیمت اونم سوال کردم ، که فروشنده با غرور خاصی ( دقیقا اندازه ی قیمت کالا ) گفت : 3000 تومن ..................................................
ببین ! قصه ، قصه پنگوناس ، منتها به روایتی دیگر !! شاید درناک تر و کشنده تر .
--------
خدایا !
من دوست دارم کشورم دارای فناوری استفاده از انرژی هسته ای باشه ، به فوایدشم کاملا آگاهم ، ( خیلی بیشتر از اونایی که فقط سروصدا میکنند و اصلا فرق هسته و اتم رو نمی فهمن !! ) و اینم می دونم میتونه باعث پیشرفت ما بشه ، اما یه سوال مهم دارم :
تا به حال سهم من از انرژی نفت کشورم چقدر بوده ، که این انتظار و از انرژی هسته ای داشته باشم ؟ همین ! مرسی .
--------
خدایا ، من از شعار متنفرم .
دلم برای کودکان امروز می سوزه !
اگه بچگی مارو یه پروفسور به نام بالتازار و هادی ، هدا و آق بابا پرمیکردن ،
وقت کودک امروز و اینا پر میکنه :
تصویر سیب سرخ و براقی که که تو آب غلت می خوره .... ، نتیجه اخلاقی : شعار تهوع آور !
تصویر کبوتری که در یک بکگراند سیاه قدم میزنه.... ، نتیجه اخلاقی : شعار تهوع آور !
تصویر مردی تشنه که در کویر سرگردونه وحتما باید دارای لباس سفیدِ بلند، ریش خرمایی و موهای ژولیده باشه .... ، نتیجه اخلاقی : شعار تهوع آور !
آخی ... الهی!
دلم واسشون سوخت ...
تحمل کنین ، تحمل !!
--------
بم و یه زلزله تکون داد ، 32000 نفر کشته شدن . گفتیم تقدیر الهی ! امّا بدون که این 32000 نفر و خودِما کُشتیم ! چطوری ؟
یک هفته کامل با دوستام ، تصاویر بیشتر ساختموناشو بررسی کردیم و نتیجه ای که گرفتیم این بود :
علت تعداد کشته زیاد زلزله بم ، فقط و فقط وضعیت افتضاح ساخت و ساز ساختمان و عدم رعایت اصول سازه در ساخت بناها بود :
( عدم وجود سیستم مهار بندی جانبی صحیح در جداره های ساختمان (بادبند های طولی و عرضی )
سازه هایی که به صورتی غیر صلب (حالتی غیر یکپارچه ) دارند خیلی زودتر دچار از هم گسیختگی در اثر نیروهای همچون باد و زلزله می شوند
نداشتن مطالعه صحیح از وضعیت مکانیکی و مقاومت فشاری خاک باعث نشست و آسیب دیدن هر چه بیشتر ساختمان در اثر این نیروها
می شود. )
بازهم بماند !
.... از ماست که بر ماست .
--------
راستی همین چند روز پیش با مامان دعوا کردم ( ok , ok ! میدونم ؛ اونجوری نگام نکن . آره ! بهشت زیر پای مادرانه )
آخه میدونی ، یکسره غرمیزنه .
همش میگه : ده دفعه گفتم این پولای نفت و از سر سفره بردارین ، بهداشتی نیس ، سفره و نفتی میکنین و این شده دعوای هر روزمون .
البته من بهش حق میدم . مادره دیگه . باید مواظب سلامت بچه هاش باشه . ( بین خودمون باشه ، خبر نداره که همین روزا هسته هم میاد سر سفرمون ! اونجاس که دیگه باید ، ... بیاریمو باقالی بار کنیم )
خب خدا جون . خیلی حرف زدم ، کم کم داره گشنم میشه ! با اجازت میرم یه اُملت بزنم . جات خالی ! این اُملت ، خوردن داره .
گوجه فرنگیاش و از جایی خریدم که از بقیه جاها ارزونتر بود . خدا خیرش بده اون کسی که آدرس اونجا رو به من داد ،
این یعنی : هنوز ، آدمای خوب هم پیدا میشن .
خلاصه که درد دل کردیم .
ممنون که گوش دادی .
الان میخوام حرف دل تو رو بزنم !
اینه که یکی از کارای برادرایتالیائیم ! ، Bruno Bozzetto واست می فرستم .
خوشحال میشم ببنیش :
آفرینش
--------
پروردگار خوب من !
فقط میخوام بگم ، من ایران و دوست دارم . میخوام هر جای دنیا که باشم با افتخار سرمو بالا بگیرم و بگم :
آره ، من ایرانیم ، از نژاد پاک آریایی .
8 سال جنگ کردیم و پاک ترین و نازترین جوونای این مملکتُ از دست دادیم .
بهای سنگینی بود و سنگین تر از اون وظیفه ای که در قبال خون اونا داریم ...
هرچه گفتم تصویری بود از اتفاقاتی که هر روز تو اینکشور میفته و نیازی به کنکاش آنچنانی نداره .
امیدوارم کمکون کنی . به همه ، تا ازین وضعیت خارج بشیم و شرایط بهتری رو برای زندگی و پیشرفت ایجاد کنیم .
ممنون .
+ نوشته شده توسط pg در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت
12:35 |